آیا تکنرخی شدن ارز در حالیکه دولت در کنترل بازار ارز آزاد ناتوان است صحیح است؟ پاسخ به این پرسش در یک جمله خلاصه میشود: تکنرخیسازی در شرایط فعلی، نه یک اقدام اصلاحی، بلکه رسمیت بخشیدن به ناکارآمدی و تحمیل تورم حاصل از آن به معیشت مردم است. این اقدام، در واقع جایگزینی مسئولیت دولت با هزینه مردم است.
تکنرخیسازی در ادبیات اقتصادی، نتیجه و میوه ثبات است، نه ابزار ایجاد ثبات. وقتی دولت نرخ رسمی (نیمایی یا ترجیحی) را به نرخ رهاشده بازار آزاد نزدیک میکند، در واقع موتور جدیدی برای تورم روشن کرده است. با افزایش نرخ رسمی، هزینه واردات و تولید جهش میکند و همزمان، بازار آزاد که همواره تشنه نقدینگی و هراسناک است، فاصله خود را حفظ کرده و یک پله بالاتر میپرد. در نتیجه، نرخها تکنرخی نمیشوند، بلکه تنها سطح عمومی قیمتها در کل اقتصاد یک مدار بالاتر میرود و قدرت خرید مردم ضعیف و ضعیفتر میشود.
در این بین، سکوت معنادار دستگاههای متولی در برابر نوسانات بازار، حاکی از یک خلأ استراتژیک است. به نظر میرسد دولت یا برنامهای برای مهار ندارد و یا در پس این سکوت، راهبرد خالی کردن اثر تورمی ارز در بودجه از طریق افزایش نرخهای پایه را دنبال میکند. این در حالی است که در یک نظام جنگی و تحریمی، سکوت سیاستگذار تنها به انتظارات تورمی دامن میزند و سیگنال بیبرنامگی را به بازار مخابره میکند.
بسیاری از مدافعان تکنرخیسازی فوری، به تجربههای جهانی استناد میکنند؛ اما فراموش میکنند که در کشورهای موفق، مانند روسیه در سال ۲۰۲۲، مراحل کار متفاوت بوده است. روسیه به جای رها کردن نرخ، خروج سرمایه را محدود کرد و تبدیل داراییها را تحت کنترل گرفت، صادرکنندگان بزرگ را ملزم به پیمانسپاری واقعی کرد و با دلارزدایی، تقاضا برای ارز را با جایگزینی ارزهای محلی در تجارت خارجی کاهش داد. در واقع، آنها ابتدا بازار را مهار کردند و سپس نرخ را به تعادل رساندند، نه اینکه نرخ را رها کنند تا بازار هر کجا که خواست پرواز کند.
بحران ارزی در شرایط تحریمی، نیازمند متفکران شرایط بحران است، نه بوروکراتهایی که تنها نسخههای کتابخانهای آزادسازی را برای یک اقتصاد درگیر جنگ اقتصادی میپیچند. تکنرخی کردن ارز، زمانی که دولت ناتوان از مدیریت عرضه و تقاضا در بازار غیررسمی است، تنها به معنای تسلیم کامل در برابر سفتهبازان است. وقتی دولت نمیتواند قیمت کف بازار را کنترل کند، چگونه میخواهد قیمت سقف ارز رسمی را کنترل کند؟ این راهکار، بازی دو سر باخت برای تولیدکننده و مصرفکننده است.
در نهایت باید گفت که به جای حرکت شتابزده به سمت تکنرخیسازی که چیزی جز گرانی رسمی نیست، توالی اقدامات باید تغییر کند. مهار بازار غیررسمی از طریق بستن کانالهای اصلی قاچاق ارز و خروج سرمایه با ابزارهای پلیسی-اقتصادی، در کنار انضباط مالی سختگیرانه برای کنترل موتور تولید نقدینگی، پیششرط ثبات ارزش پول ملی است.
بانک مرکزی باید به جای تماشاگر بودن، به یک مداخلهگر هوشمند تبدیل شود و تکنرخیسازی را تنها در بستر آرامش دنبال کند؛ آن هم نه با نزدیک کردن نرخ رسمی به قلههای حبابی، بلکه با کاهش نرخ بازار به سمت ارزش واقعی ریال. تکنرخی کردن ارز در این شرایط، نه یک اصلاح اقتصادی، که فشار نهایی بر تودههای مردم است که در میان تلاطمات ارزی در حال له شدن هستند.
دولت باید بداند که رهاسازی، مدیریت نیست و انتظار برای ثباتبخشی به پول ملی بدون مدیریت قاطع بازار آزاد، سرابی بیش نیست. تا زمانی که ارادهای برای کنترل بازار آزاد وجود نداشته باشد، هر سیاستی برای تکنرخیسازی، تنها به معنای گرانتر کردن زندگی برای مردم و کوچکتر کردن سفرههای آنان است.