در حالیکه چند روز تا پایان آتشبس باقی مانده، تهدیدهای تازه دونالد ترامپ درباره محاصره دریایی ایران بیش از آنکه نشاندهنده تصمیمی قطعی باشد، بخشی از جنگ روانی و چانهزنیهای سنگین پشتپرده است. بررسی دقیق پیامدهای اقتصادی، ژئوپلیتیک و امنیتی این اقدام نشان میدهد که چنین راهبردی میتواند برای دولت آمریکا هزینههایی به مراتب سنگینتر از منافع احتمالی آن داشته باشد؛ بهویژه در شرایطی که بازار جهانی انرژی شکنندهتر از همیشه و فضای مذاکراتی میان تهران و واشنگتن سیال و پیچیده است.
تهدید به محاصره دریایی ایران، در سطح نخست، پیامدهای فوری و گستردهای برای بازار نفت جهان دارد. در حال حاضر بخش عمده نفتی که از خلیج فارس خارج میشود، متعلق به ایران است. حلیلگران انرژی میگویند در صورت حذف عرضه ایران از بازار، قیمت واقعی نفت باید در محدوده یکصد و پنجاه دلار برای هر بشکه تثبیت شود.
فشار بر بازار جهانی نفت و تهدید تورم در آمریکا
تهدید به محاصره دریایی ایران، در سطح نخست، پیامدهای فوری و گستردهای برای بازار نفت جهان دارد. در حال حاضر بخش عمده نفتی که از خلیج فارس خارج میشود، متعلق به ایران است. بر اساس تازهترین برآوردهای جهانی در سال ۱۴۰۵، میانگین صادرات روزانه نفت ایران حدود یکمیلیون و هشتصد هزار بشکه است که بخش عمده آن راهی چین، هند و دیگر اقتصادهای نوظهور آسیایی میشود. هرگونه توقف اجباری این جریان، جهشی سریع در قیمت جهانی نفت ایجاد خواهد کرد. تحلیلگران انرژی میگویند در صورت حذف عرضه ایران از بازار، قیمت واقعی نفت باید در محدوده یکصد و پنجاه دلار برای هر بشکه تثبیت شود. این افزایش ناگهانی، در نظام اقتصادی آمریکا فوراً اثر میگذارد: تورم بالا میرود، هزینه حملونقل افزایش مییابد، قیمت کالاهای اساسی رشد میکند و فشار سیاسی بر کاخ سفید تشدید میشود.
برای ترامپ، که پس از بازگشت به قدرت نیازمند آرامسازی فضای اقتصادی داخلی است، چنین شوکی به تورم میتواند مخرب باشد. تجربه سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ نشان داد که افزایش قیمت انرژی یکی از حساسترین متغیرهای روانی در میان رأیدهندگان آمریکایی است. از همین رو، اینکه دولت آمریکا عمداً بخشی از عرضه جهانی را حذف و قیمت نفت را در آستانه دویست دلار قرار دهد، بعید به نظر میرسد.
در واقع، همین وضعیت یکی از دلایلی بود که ترامپ پیش از آتشبس نتوانست سطح درگیری را افزایش دهد؛ زیرا هزینه اقتصادی آن برای آمریکا بیش از حد بالا بود. این محدودیت همچنان پابرجاست.
آغاز محاصره دریایی، به معنای تحریک مجموعهای از کشورهایی است که واشنگتن به همکاری آنان نیاز دارد. این نکته زمانی حساستر میشود که در نظر بگیریم در هفتههای آینده قرار است نشست مهمی در پکن برگزار شود.
همزمانی خطرناک با منافع قدرتهای آسیایی
تأثیرات محاصره دریایی صرفاً محدود به ایران نمیشود و مستقیماً منافع کشورهایی را تهدید میکند که خریداران اصلی نفت ایران هستند. چین و هند، دو اقتصاد بزرگ آسیایی که به ترتیب نخستین و سومین مصرفکنندگان انرژی جهان محسوب میشوند، وابستگی زیادی به نفت ارزانتر و نسبتاً پایدار ایران دارند.
چین که در سال ۱۴۰۵ حدود هشتصد هزار بشکه در روز از ایران خریداری میکند، تجربه تحریمهای گسترده آمریکا در دورههای گذشته را دارد و میداند که هرگونه اختلال در ورود نفت ایران، بهسرعت هزینه تولید و حملونقل کالا در داخل این کشور را بالا میبرد. این مسئله نه فقط اقتصاد چین را تحت فشار میگذارد، بلکه روابط تجاری پکن و واشنگتن را نیز شکنندهتر میکند.
هند نیز وضعیتی مشابه دارد. دهلینو در دو سال اخیر کوشیده است تنوع وارداتی خود را حفظ کند، اما همچنان بخشی از استراتژی انرژی خود را بر خرید نفت مقرونبهصرفه از ایران استوار کرده است. یک اقدام نظامی از سوی آمریکا که مانع ورود نفت ایران به آسیا شود، واکنشهای جدیتری را در پی خواهد داشت؛ بهویژه از جانب کشورهایی که در طرحهای منطقهای انرژی نقش دارند و نمیخواهند وارد بازی قدرتهای جهانی شوند.
همین مسئله درباره کشورهای آسیایی دیگر نیز صدق میکند که یا خریدار محصولات انرژی ایران هستند یا در مسیر حملونقل و تجارت با ایران منافع مستقیم دارند. آغاز محاصره دریایی، به معنای تحریک مجموعهای از کشورهایی است که واشنگتن به همکاری آنان نیاز دارد. این نکته زمانی حساستر میشود که در نظر بگیریم در هفتههای آینده قرار است نشست مهمی در پکن برگزار شود؛ نشستی که نقش تعیینکنندهای در مسیر مذاکرات منطقهای و روابط واشنگتن–پکن دارد. بعید است ترامپ بخواهد درست پیش از این نشست، بحرانی تازه در برابر چین ایجاد کند.
محاصره دریایی ایران به معنای اعمال فشار بر کشورهایی هم هست که با تهران برای پرداخت عوارض عبور از تنگه هرمز به توافق رسیدهاند. این کشورها شامل پاکستان نیز میشوند؛ همان کشوری که میزبان مذاکرات اخیر بوده است و نقش پل ارتباطی میان تهران و واشنگتن را بازی میکند.
پیچیدگیهای ژئوپلیتیک تنگهها و مسیرهای دریایی
مسئله تنها به توقف نفتکشها محدود نمیشود. محاصره دریایی ایران به معنای اعمال فشار بر کشورهایی هم هست که با تهران برای پرداخت عوارض عبور از تنگه هرمز به توافق رسیدهاند. این کشورها شامل پاکستان نیز میشوند؛ همان کشوری که میزبان مذاکرات اخیر بوده است و نقش پل ارتباطی میان تهران و واشنگتن را بازی میکند.
پاکستان در هفتههای اخیر کوشیده جایگاه خود را بهعنوان میانجی تقویت کند. اما اعمال فشار آمریکا بر چنین کشوری میتواند پیامدهای منفی داشته باشد. نه تنها احتمالاً اسلامآباد واکنشی سرد یا منفی نشان میدهد، بلکه ممکن است بر نقش میانجیگری خود نیز تجدیدنظر کند.
علاوه بر این، اعمال این فشار علیه کشوری مانند ایران که از کنترل کامل بر تنگه هرمز برخوردار است، خطر واکنشهای متقابل را افزایش میدهد و هر اقدام متقابلی میتواند عرضه جهانی انرژی را تحتتأثیر قرار دهد.
تشدید تنش از طریق محاصره دریایی ایران، احتمال واکنشهای غیرمستقیم در نقاط دیگر منطقه را نیز افزایش میدهد؛ از جمله در مسیر حیاتی دریای سرخ. در دو سال گذشته، گروههای همپیمان ایران در یمن نشان دادهاند که در صورت تشدید درگیریها در خلیج فارس، میتوانند بر کشتیرانی بینالمللی در دریای سرخ تأثیر بگذارند.
پیامدهای احتمالی در دریای سرخ و نقش بازیگران محور مقاومت
تشدید تنش از طریق محاصره دریایی ایران، احتمال واکنشهای غیرمستقیم در نقاط دیگر منطقه را نیز افزایش میدهد؛ از جمله در مسیر حیاتی دریای سرخ. در دو سال گذشته، گروههای همپیمان ایران در یمن نشان دادهاند که در صورت تشدید درگیریها در خلیج فارس، میتوانند بر کشتیرانی بینالمللی در دریای سرخ تأثیر بگذارند.
بر اساس آمارهای سال ۱۴۰۴، حدود دوازده درصد از حملونقل جهانی نفت از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز عبور میکند. هر اختلال قابلتوجهی در این مسیر، عرضه جهانی انرژی را با بحران تازهای مواجه میکند. اگر محاصره دریایی ایران موجب شود که حوثیها کنترل مسیر دریای سرخ را تشدید کنند، در آن صورت احتمال رسیدن قیمت نفت به حدود دویست دلار برای هر بشکه کاملاً واقعی خواهد شد.
چنین قیمتی برای اقتصاد آمریکا شوک بزرگی خواهد بود: افزایش تورم، رکود احتمالی، کاهش ارزش دلار، و فشار جدی بر بخش تولید و حملونقل. در واقع، آمریکا با محاصره ایران ممکن است بحران انرژی چندمرحلهای ایجاد کند که کنترل آن دشوارتر از تصور اولیه خواهد بود.
تهدید محاصره دریایی علیه ایران بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی باشد، تلاشی برای تغییر موازنه قدرت در میز مذاکره است. در چنین فضایی، لبهسازی و بازی با آستانه بحران بخشی از روند مذاکرات است، اما این بازی سقف مشخصی دارد. در جایی، تهدیدها باید متوقف شوند و جای خود را به گفتوگوهای واقعی بدهند.
تاکتیکهای مذاکراتی در سایه آتشبس ناپایدار
با وجود این تهدیدها، حدود نه روز از آتشبس باقی مانده و هیچیک از دو طرف – نه تهران و نه واشنگتن – صریحاً اعلام نکردهاند که روند مذاکرات متوقف شده یا آتشبس بیاعتبار است. همین مسئله نشان میدهد که تهدیدهای کنونی را باید بخشی از تاکتیکهای مذاکراتی دانست.
در فضای مذاکراتی، تهدیدهای سنگین معمولاً برای افزایش قدرت چانهزنی بهکار میرود، نه برای اجرای فوری. بعید نیست که این تهدیدها بسیار زود عقبنشینی شوند؛ حتی ممکن است پیش از باز شدن بازارها در روز دوشنبه، واشنگتن عقبنشینی خود را اعلام کرده و توافق کند که دور تازهای از مذاکرات آغاز شود.
در چنین فضایی، لبهسازی و بازی با آستانه بحران بخشی از روند مذاکرات است، اما این بازی سقف مشخصی دارد. در جایی، تهدیدها باید متوقف شوند و جای خود را به گفتوگوهای واقعی بدهند.
با این حال، اگر گزارشها درباره اصرار آمریکا بر غنیسازی صفر در اسلامآباد درست باشد، مسیر مذاکرات سختتر میشود. غنیسازی صفر خط قرمزی بود که در اصل از سوی اسرائیل مطرح شد و ترامپ در دوره نخست روی آن تأکید نداشت. اما چرخش ترامپ به سمت همان خط قرمز در مذاکرات اردیبهشت ۱۴۰۴ موجب شکست مذاکرات شد. اگر این روند تکرار شود، دور بعدی مذاکرات نیز احتمالاً به نتیجه نخواهد رسید.
با وجود تمام این پیچیدگیها، احتمال بازگشت به جنگ فراگیر الزامی نیست. تحلیلها نشان میدهد سناریوی محتملتر، شکلگیری یک وضعیت جدید بدون توافق است. در این سناریوی میانی: تهران کنترل تنگهها را حفظ میکند، هیچ تخفیف تحریمی دریافت نمیکند، آمریکا از جنگ مستقیم خارج میشود و مسئله اصلی این میشود که آیا اسرائیل بهتنهایی جنگ را ادامه خواهد داد یا نه؟
سناریوی محتملتر؛ بازگشت به وضعیت بدون توافق
با وجود تمام این پیچیدگیها، احتمال بازگشت به جنگ فراگیر الزامی نیست. تحلیلها نشان میدهد سناریوی محتملتر، شکلگیری یک وضعیت جدید بدون توافق است. در این سناریوی میانی:
• تهران کنترل تنگهها را حفظ میکند
• هیچ تخفیف تحریمی دریافت نمیکند
• آمریکا از جنگ مستقیم خارج میشود
• و مسئله اصلی این میشود که آیا اسرائیل بهتنهایی جنگ را ادامه خواهد داد یا نه؟
چنین وضعیتی، اگر شکل بگیرد، برای همه طرفها هزینههایی دارد اما از ورود به یک درگیری بزرگ جلوگیری میکند. این وضعیت، نه شبیه دوره توافق هستهای است و نه شبیه دوره حداکثر فشار؛ بلکه حالتی بینابینی و ناپایدار است که میتواند ماهها یا حتی سالها ادامه پیدا کند.
در نهایت، تهدید محاصره دریایی علیه ایران بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی باشد، تلاشی برای تغییر موازنه قدرت در میز مذاکره است. واشنگتن بهخوبی میداند که چنین اقدامی میتواند قیمت نفت را به سطوح بیسابقه برساند، متحدان آسیایی را علیه آمریکا تحریک کند، و مسیرهای حیاتی انرژی جهان را دچار بحران کند. تهران نیز میداند که ابزارهای فشار منطقهایاش میتواند هر اقدام آمریکا را با هزینههای چندبرابری پاسخ دهد.
در چنین شرایطی، منطق راهبردی میگوید احتمال اجرایی شدن این تهدید اندک است؛ مگر آنکه یکی از طرفها تصمیم بگیرد وارد چرخهای از بحرانهای کنترلناپذیر شود. اما تا پایان مهلت آتشبس، همهچیز همچنان در قلمرو محاسبات پشتپرده و نبرد ارادهها باقی میماند.